توی یه مأموریت خیلی فشرده، تونستم برای اولین بار به بوشهر سر بزنم. تصویری که از این شهر داشتم، کمی برای خودم شرم آوره! چرا فکر می‌کردم بوشهر باید به شدت توسعه نیافته باشه؟ هرچند وقتی یاد صدا و سیما و رسانه‌های دیگه میفتم که همه فیلماشون تو تهران اتفاق میفته و هیچ تصوری از شهرای دیگه به ما نمیدن کمی به خودم حق می‌دم. راستش تو بوشهر و کلا شهرهای جنوبی که بهش سفر کردم انقدر به من خوش گذشت که یه جورایی وظیفه خودم می‌دونم یه جوری دین خودمو به این شهرها ادا کنم. حالا من که بلاگر سفرم چجوری می تونم این کارو بکنم؟ با نوشتن! پس حالا همراه من باشین و سفرنامه‌ام رو بخونین. البته سفر من به این خاطر که توش کلی هتل رو دیدم و با کلی تورلیدر و مردم محلی همراه شدم برای خودم و اونایی که با عشق سفر می‌کنن میتونه خیلی جذاب‌تر باشه. 


وقتی اسم بوشهر میاد احتمالا یاد خلیج فارس، عسلویه و نفت و گاز، رئیسعلی دلواری و خرید تو بندرگناوه میفتین، اما هویت بوشهر خیلی گسترده‌تر از اینه که با این چندتا کلمه بشه تعریفش کرد. 
من و سه تا از همکارای خوش سفرم بعد از گشت و گذار تو شوش و شوشتر و اهواز و آبادان با اتوبوس به سمت بوشهر حرکت کردیم، 26 مهر که میشد 8 صفر. اوایل شب بود که رسیدیم بوشهر، یه بارون خیلی شدید و تند میومد که یه کم ما رو ترسوند از اینکه چجوری به هتل برسیم؟ اما خب خیلی زود تاکسی پیدا کردیم و رفتیم به سمت هتل پرواز. تو راه دیدیم که خود شهر بوشهر حتی یه قطره بارون هم نیومده و هوا کاملا صاف بود. به هتل پرواز که رسیدیم کلی ذوق کردیم چون دیدیم دریا درست رو به روی هتله! چک این کردیم و با اونکه با خودمون عهد کرده بودیم تو طول سفر بیشتر غذاهای محلی بخوریم، تصمیم گرفتیم بریم فست فود، تو راه برگشت به هتل صدای سنج و دمام شنیدیم و راننده ما رو راهنمایی کرد تا یکی از قشنگترین عزاداری‌های عمرمون رو ببینیم.

من همیشه عاشق صدای بوق تو عزاداری بوشهری ها بودم. یه کم از مراسم عزاداری بوشهری ها براتون بگم. کلا موسیقی جنوب ایران متفاوت از موسیقی مناطق دیگه ایرانه. مثلا بوق فقط تو عزاراداری امام حسین (ع) اونم فقط تو بوشهر ازش استفاده میشه و از شاخ یه گوزن آفریقایی برای ساختنش استفاده میشه (البته گاهی هم از شاخ بز کوهی و الانم نمونه مصنوعیش اومده). این ساز خیلی صدای بلندی داره، هر کدوم از 4 تا محله قدیمی بوشهر که بافت تاریخی بوشهر رو تشکیل میدن، یه دونه از این بوق‌ها دارن، این بوق‌ها یا از هند اومدن یا از آفریقا. سنج رو هم که تو عزاداری همه شهرها دیدین، دو تا قرص فلزی گرد که توسط سنج‌زن‌ها به هم زده میشن و صدای خوبی دارن، اصل این ساز هم هندیه. دمام هم سازی شبیه طبله که روی گردن دمام‌زن‌ها آویخته می‌شده و با یه چوب (چوب درخت خرما) روی سمت راستش میزدن و با دست هم روی سمت چپش.

بعد از دیدن این عزاداری پرشور و هیجان به هتل برگشتیم. راننده، ریالی از ما بیشتر نگرفت با اونکه کلی معطل شد برامون و کلی راجع شهر برامون توضیح داد. برعکس شهرهای توریستی که مردمش از دست گردشگرا آزرده شدن و پول اضافه میگیرن، اما تمام بوشهری‌هایی که ما دیدیم یه برخورد کاملا دوستانه داشتن باهامون و وقتی میشنیدن که مسافریم می‌خواستن کمکمون کنن. تو راه برگشت هم سری به ساحل خلیج فارس روبه‌روی هتل زدیم که کلی شلوغ بود و مردم با خانواده‌ها و دوستاشون اومده بودن خوشگذرونی. شب رو تو هتل پرواز (سه ستاره) سپری کردیم. یه هتل کاملا آروم و تمیز که دورتا دورش چندتا نخل هم کاشتن و از خوبی‌هاش اینه که چند طبقه نیست و دردسر آسانسور سوار شدن و رفت و آمد تو راهروهای شلوغ رو نداره. کارمندای این هتل هم مثل بقیه مردم شهر خیلی دوستانه برخورد می‌کنن. 


متاسفانه روز دوم بوشهرگردی ما خورد به جمعه! روزی که خیلی جاها تعطیله. حالا کسی رو تصور کنین که هر روز ساعت 6 صبح بیداره! بوشهر مث خیلی از شهرای جنوبی اینجوریه که از مردمش بپرسی دیدنی های بوشهر کجاست؟ میگن ساحل! به جز ساحل چی؟ هیچی!
صبح بعد خوردن صبحانه با یه راننده آژانس همراه شدیم، از جاده ساحلی،  ما رو به آب انبار قوام رسوند. آب انبار قوام در حال بازسازی بود (از کلمه مرمت استفاده نمی کنم چون واقعا شکل اصلی آب انبار حفظ نشده بود و داخلش رو کلا تغییر داده بودن، مثل خیلی از مکان های تاریخی دیگه که به دست بخش خصوصی سپرده میشه برای بهره برداری). آب انبار قوام شبیه آب انبارهای مرکز ایران نیست. نه شکلش (که گرد نیست و مربعه) و نه نحوه استفاده از اون. قدیما وقتی بارون میومد آب از پنجره‌ها به داخل این آب انبارها می‌ریخت و به عنوان آب شیرین در طول سال استفاده می‌شد.

بعد از اون این راننده مهربون ما رو رسوند به چندتا هتل که از اونها هم بازدید کنیم. هتل پاسارگاد رو دیدیم که یه هتل آپارتمان سه ستاره و تمیزه. یه در(ب) صد ساله تو این هتل پشت پذیرش هست که خب خیلی فضا رو قشنگ کرده. توی صبحونه خوری هتل هم کلی سلیقه به خرج دادن و از المان های بومی استفاده کردن. سری هم به هتل آپارتمان یاس بوشهر زدیم، دوستاره ولی تمیز و شیک.
برای ناهار تقریبا همه بوشهریا بهمون رستوران میداف رو پیشنهاد دادن که یه رستوران لاکچریه و غذاهای محلی سرو می‌کنه. ولی ما دنبال جای لاکچری نبودیم و دلمون می‌خواست لب ساحل به اون قشنگی غذا بخوریم. راننده پیشنهاد داد اگه طعم غذای واقعی بوشهری رو میخواین خودم براتون تهیه می‌کنم. رفت و با یه غذای خیلی هیچجان انگیز محلی برگشت. ساحلی که توش غذا خوردیم، کنارش کلی مجسمه‌های خوشگل کار شده بود. ما کنار مجسمه رستم که داشت اژدها رو می‌کشت نشستیم و یکی از خوشمزه‌ترین غذاهای محلی بوشهر رو خوردیم، قلیه ماهی! قلیه ماهی بوشهری با ماهی و تمرهندی و ادویه و چندجور سبزی پخته میشه و خیلی خوشمزه است. بعد از صرف غذا کمی تو بافت تاریخی بوشهر سرک کشیدیم.


در مورد بافت تاریخی بوشهر هیچ چیزی نمی‌دونستم. اما راننده خیلی خوب بهمون توضیح دادن که بافت تاریخی بوشهر از چهار تا محله تشکیل شده به اسم شنبدی، بهبهانی، دهدشتی و کوتی. هر کدوم این محله‌ها یه مسجد دارن و یه جایی که توش مراسم عزاداری و نواخوانی اجرا میشه. شاید اسم نواخونی (نواخوانی یا همون نوحه خونی) رو نشنیده باشین ولی اگر کمی به موسیقی سنتی و محلی ایران علاقه داشته باشین اسم بخشو (جهانبخش کردی زاده) را شنیدین. بخشو با صدای فوق العاده‌ای که داشت باعث شد نواخونی به این سبک زنده بشه و مردم بشناسنش. بخشو تو 41 سالگی فوت شد ولی هنوز هم تو بوشهر ازش به عنوان یکی از بهترین نواخون ها یاد میشه که البته شاهنامه خونی و خیام خونی هم می کرده. بخشو تو مسجد دهدشتی می‌خونده، این مسجد هنوز هم سرپاست و جایی که توش مراسم نواخونی اجرا میشه هم همین طور. یکی از اتفاقای خوب دیگه سفر من دیدن آقای گراشی بود، یه نواخون که الان تو مسجد دهدشتی میخونه و البته الان همه کاره این مسجد هم هست، همونجایی که تا سال 56 شمسی، صدای بخشو مردمو شیفته می‌کرد.

اگه می‌خواین با عزاداری بوشهریا بیشتر آشنا بشین، مستند اربعین از ناصر تقوایی رو حتما ببینین. تصاویر این فیلم نشون میده که چجوری مردم دور نوحه خون سینه می‌زدن. بعد از دیدن محله دهدشتی‌ها رفتیم و مسجد شنبدی‌ها رو دیدیم، مسجد شیخ سعدون هم توس محله کوتی‌ها قشنگ بود. محله بهبهانی‌ها هم مسجد و محل عزاداری قشنگی داشت. تو تمام این محله‌ها درخت کنار (یکی از درختای مقدس تو جنوب ایران) دیده میشد که خیلی جالب بود. 

برای اونایی که خوره فیلمن بگم که یه جای باحال دیگه هم دیدیم. لوکیشن فیلم تنگسیر! یکی از قشنگترین فیلمای ایرانی که توش بهروز وثوقی در نقش زائر محمد دنبال برقراری عدالته و بر اساس رمان تنگسیر نوشته صادق چوبک نوشته شده. یه طاق که واقعا نیاز به مرمت داشت و کنار بازار قدیمی و تو محله دهدشتیه. الان زیر این طاق چندتا مغازه آهنگری دارن فعالیت می‌کنن. 

طاق بازار قدیمی بوشهر

 

برای خوندن بخش دوم بوشهر گردی، اینجا کلیک کنید.